ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
38
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
بىاندازه باز گشته بود و ملكتيمور را به صد چندان مواعيد طلبيده . ملكتيمور بعد از سه روز در اردوى جاپار طوى كردن و ارد [ و ] هاى او را غارتيدن و براندن ( ؟ ) با جملگى عساكر و خانها متوجه حضرت تيمور قان شد و در راه نخست به برادر مهتر خود بيغور رسيد و از آنجا بعد از ده روز به يورت اننده به سر حد مملكت قان پيوست و به اننده گفت ميخواهم كه روى زرين پادشاه مشاهده كنم . در همان ساعت از حضرت قان ايلچيان سريع السير برسيدند ، بلغان خاتون اننده را طلبيده كه زود بيايد و تاج و تخت دريابد . ملكتيمور مصاحب اننده عزيمت حضرت قان كرد و در ماه بيرينكز مينج آى ييلان [ ييل ] واقع در شهور سنهء . . . 45 به خان باليق رسيدند . تيمور قان در سكرات نزع بودجان به لب رسيده ، در ماه آرام آى ييلان ييل حالت ناگزير تيمور قان واقع شد . بعد از شرايط عزا صندوق مرقد او را به قورنع تكافاخر بردند و در جنب پدر و اجداد دفن كردند . و جاپار چون از قوارص كيد ملكتيمور آگاه شد ، به همه هزارهاى خود ايلچيان فرستاد چون شاه اغول و توداى و بوركور و قتلونچغا و ابوكان گوركان و جملهء امرا و نوينان خود كه به چريك بر نشينند . چون خبر ركوب او به دوا رسيد او نيز لشكرهاى متفرق جمع كرد و به كنار آب ايلا آمد و به زبان ايلچيان به خدمت قان پيغام داد كه چون من بنده با قان ايل و منقاد شدم جاپار بامن ياغى و عاصى شد و به دفع او از قان مدد و مساعدت طلبيد . فرمان نافذ شد تا طوغاجى چينسانك و لمغولى پسر جوباى و ما يفقر ( ؟ ) بهادر باده تومان سپاه جرار از چول بگذشتند و به دوا پيوستند و از اتفاقات بد هر جاى كه هزارهاى جاپار يورت دارند هزارهاى دوا نيز در برابر آن علفخوار داشتند . دوا به همهء هزارهاى خود پيغام داد تا نگذارند كه هزارهاى جاپار برنشينند . به اين سبب جمله هزارهاى دوا و جاپار برهم افتادند . چون خبر عزيمت و كوچ ملكتيمور